گاه نوشت های یک نویسنده

میدانم که این بازی روزی تمام خواهد شد،اما حتی اگر بازنده هم باشم؛ میخواهم که خوب تمام کنم.


❤خالصانه ترین عشق زندگی❤

۲۵ بهمن روز ولنتاین، روز عشق است.

عشاق بهم هدیه میدهند، جشن میگیرند، بیرون می روند و... .

اما یک چیزی، تا بحال شده که روز ولنتاین بیاید و دغدغه ی دیگری  به جز دوست دختر/پسر تان داشته باشید؟

شده روز ولنتاین یک هدیه ی خوشگل با یک شیرینی یا کیک قلبی❤ بخرید و ببرید خانه ی مادرتان؟ یک بوس خوشگلش کنید و از ته دلتان بگویید که عاشقش هستید؟

کسی که اولین نفردر زندگیتان است که به شما عشق ورزیده و در وجود خود پرورده است.

ولنتاین پارسال، مادرم در یک رستوران با یک میز خوشگل پر از هدیه سورپرایزم کرد.

 از بچگی هم، آن وقتی که نه می دانستم ولنتاین چیست و نه ۲۵ بهمن کجاست، مادرم روز ولنتاین برای من عروسک های خوشگل پشمالو می خرید.

کمی که بزرگ تر شدم و بچه های مدرسه مان درگیر کادوی ولنتاین و دوست پسر و این ها شدند، وقتی در بین نظر خواهی هایشان از هم درباره ی ساعت و کمربند و لباس و ... من می پرسیدم که برای مادرم چه بخرم؟ میگفتند که وااا مگر مادرت شوهرت است که برایش هدیه ولنتاین بگیری؟

الان که بزرگ شدم و می توانم استدلال کنم و این ها، خیلی دوست داشتم  بتوانم بهشان بگویم که عشق خالصانه ی مادر صد برابر یک شازده ی خیالی که در آینده بیاید می ارزد. هزار برابر این شلوار پاره پوش های شلوار تنگِ سیگار کش ارزش دارد. و مهم ترین و اولین کسی‌ست که باید ولنتاین عشقتان را به او ثابت کنید.

می توانستم بهشان بگویم که مادرم کسی بود که این احساس زیبا را در وجود من بارور کرد. او بود که احساس ارزشمندی به من داد. احساسی که باعث شد با هر حرف محبت آمیزی به قول معروف خر نشوم و در بغل این و آن ندوم.

هر سال برایش کادوئی می خریدم ولی امسال دوست داشتم بنویسم. احساسات قلبی ام را. تشکراتم را که باز هم در وصف زحماتش نمی گنجد.

مامان جدای از تمام زحماتی که برایم کشیدی، جدای از ژن و غیره، اگر همان اول که از او کتاب و داستان میخواستم مثل بعضی از مادر های خرافاتی دیگر میگفتی رمان بد است و فلان است و ذهن را خراب میکند و همان شکوفه ی نوشکفته ی مرا می پژمراندی، من الان دیگر من نبودم. دیگر از ته دل هق زدن با کتاب ها، از ته دل خندیدن باهاشان، غصه، درد،ناراحتی،نگرانی و شادی را بر پهنه ی کاغذ نوشتن خبری نبود. وای حتی تصورش هم برایم دردناک است☹

خاطره هایی که با هم مرور می کنیم، خنده هایت را مهربانی ها و اخم ها شادی هایت را با هیچ چیز عوض نمی کنم. دوست دارم بدانی که اگر گاهی فراموشکار میشوم، مهربانی هایت را از یاد نمی برم. نوشته را که خواندی دوست دارم بعنوان هدیه، از ته قلبت برایم دعا کنی😊

وبلاگ نویسی ام را از آذر شروع کردم ولی می خواستم در یک زمان خاص ببینیش😄

من می نویسم و می نویسم. این نوشته ی وبلاگم تقدیم به شما.

 اولین کتابم هم 📚💙


چه سرمایه گذاری پر بازدهی کرده مادرتون!
آفرین بهشون :)
و آفرین به شما
سرمایه گذاری تحسین برانگیز🌼
:)
چه قشنگ
مادرا عشق عشق اند:)
خدا مادرتون رو نگه داره
:)
خیلی زیاد❤
همچنین. خدا نگهدار همه شون باشه🌼
بچه های ما هم امروز دو دسته بودن.
دسته اول یا داشتن از کادوهایی که گرفته بودن حرف می زدن یا داشتن می پرسیدن چی بگیرن و دسته دوم هم می زدن تو سر خودشون که چرا ما یه دوست پسر نداریم برامون کادو بگیره، براش کادو بگیریم. اون وسط من و یکی دو نفر دیگه، لبخندزنان جزو هیچ کدوم از دسته ها نبودیم. :)
ولی خب، واقعا حقه دیگه، اول مادر، بعد بقیه.
چه خوب☺
که آدم قاطی این دسته ها نباشه😊
بعد بقیه؟😃😉
If i stay رو گذاشتم فردا دانلود کنم😁
بقیه دیگه😈
خیلی خوبههه واااییییی
D:
منم همیشه هر سال مامانم برام کادو میخره
ولی هیجوقت این به فکرم نرسید که این روز منم براش چیزی بخرم

چه پیشنهاد خوبی دادی
ممنونم ازت
خواهش میکنم😊💙
پرنیان عزیزم 
بی شک بزرگترین و بی نظیرترین هدیه ی خداوند برای من و بابایی تولد فرشته ای  چون تو بود که اگر تا آخرین روز زندگیمان در سجده ی شکرگزاری به درگاه پروردگار به سرببریم باز هم حق مطلب را ادا نکرده ایم
به خود میبالم که دختری چون تو آزاد اندیش و صاحب قلم دارم و دعای خیرم را مثل همیشه بدرقه ی راهت میکنم و با عشق به نظاره ی شکفتنهای هرروزت مینشینم
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
خدا برا هم حفظتون کنه الهی.
😊😊❤
عزیزم... چقد قشنگ... چقد خوب.
خیلی ضایعس اگه بگم: "عشقتون پایدار"؟!
اصلا میشه همچین آرزویی کرد؟ میشه که پایدار نباشه؟!
نمیدونم... ولی امیدوارم این حست همیشه همینقد درخشان بمونه و هیچ وقت تو هیاهوی زندگی این احساس نابو فراموش نکنی. 💙

سلاااام ساراگلی❤
نه اصلا ضایع نیست😊
مرسی عزیزم. تو هم همینطور با مادر خانومیت💗
حتما.ممنون😄🌸🌸💗💗🌷🌷
پ.ن: شما احیانا نمی خواین پست بذارین؟😲😉

عزیزم:)ولنتاینت مبارک:)
ببخشید که زنگ نزدم بهت.وقت نشد.منتظر تماسم باش ولی.باشه؟
سلااام. ولنتاین تو هم مبارک.
اها اشکالی نداره. فکر کردم نمیدونی میخواستم دوباره زنگ بزنم. درگیر درسایی خیلی نه؟
بیا یه قرار بذاریم بریم کتابخونه جدیده😃
نه بابا درسا چیه:) میگم بهت بعدا
اررررررره:) 
باشه D:
هوررررا🤗😊
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بارها گفته ام که من درکتابهایم خلاصه میشوم و کتابهایم در من. گاهی با سهراب سرمست میشوم و گاهی با فروغ مغموم. ولی مهم همین است که من هم، یک انسان، مثل همه ی انسان های دیگر، اشک میریزم، میخندم، عصبانی میشوم، اشتباه میکنم و زمین میخورم.‌..
تنها کسانی که صمیمی ترین و صادق ترین دوستانم بوده اند و خواهند بود، نوشتن و خواندن هستند...
پس من، با تمام اشتباهات و شور و شیرین های دنیای نوجوانم، آنقدر زمین میخورم تا یک روز بلند شوم روی قله بایستم و با یک لبخند دردمند زمزمه کنم که موفق شده ام :)

Designed By Erfan Powered by Bayan